من از تنهایی اشباعم ، لبریزمغروبی سرد و غمگینم ، پائیزمدلم دل نیست ، دریا نیست ، مردابستکه موجی هم سراغش را نمی گیردکه نوری هم به رخسارش نمی تابدنه شوق زیستن دارد ، نه می میردتو ای دریا مرا در خویش پنهان کنبه موجی هم شده امروز میهمان کنمرا چون موج مردابی خروشان کنتو ای همسایه در من زندگی سازیبرایم مثل آوازییکی در گوش من انگار می گویدگلی امروز در مرداب می روید ......
ادامه مطلبیه امشبه رَم باز هم به یادتهر بازیــ یه بازنده دارهشاید نیفته گُذرت به گُذرِ منآره دوریم ولی درست مثِ دو سرِ خطرسیدم با اینکه کسی نبود منتظرم ......
ادامه مطلب