در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «67» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
دیروز بود از جلوی آبمیوه فروشی تو حشمتیه رد میشدم ، بی هوا وایسادم کنار خیابون و نگاه کردم اون کوچه ایی و که تو ازش رد میشدی همون لحظه داشت تو سرم رد میشد " دیگه خاطرم نیست زندگی کجاست خاطرم نیست طعم باد رو ، خاطرم نیست کجامو از یاد میبرم لحظه هامو ، ما چه غریبونه زندگی کردیم ، هیچ جمعه ای قاتلم نیست ، اسممو نپرس خاطرم نیست ، و بی اثرن تریاک ها مسموم دریاب ،چه بادی میزد پاییز عجب شلاقی میزد تو گفتی که همه دیرن چه مذاب بود طعم سینه ات ، گفتم میرم یه طعم دیگه است تو گفتی همه میرن " من چه غریبونه زندگی کردم ...
چقدر زود میگذره همه چی ، از آخرین باری که برام کامنت گذاشتی پنج سال میگذره ، از آخرین باری که دیدمت ده سال بیشتر
تصویرایی میاد تو ذهنم که به یاد آوردنشون فقط بهم میگه چقدر دوست داشتم ، چقدر دلم برات تنگ شده ، چقدر دلتنگتم ...
وقتی برگشتی واسم از دریا بگو
از سختی های راه بگو
چی آخر این جاده بود
وقتی برگشتی با من از فردا بگو
از دشت پروانه ها بگو
از قاصدک آرزو
برگرد واست از دردهام بگم
از گریه ابرها بگم
از این من تنها بگم
برچسب:
نویسنده: میلاد زارعی